تبلیغات
سایه های سفید - ....
سایه های سفید
سه شنبه 19 آبان 1394 :: نویسنده : ramin
چه زیبا می نوازد

چنگش را

بر تارهای گلویم ،

اما بی صدا می مانند

تا خفته نگاه دارند فریادهایم را ،

و بغض اینگونه صبر را بر من

تحمیل میکند ...!!

چون عاشقی پا بر جا

در وعده ای چندین ساعته

بدون حضور معشوق !!

اما ..

میگذارم تا کلمات بر کاغذ

فریادهایم را سر دهند ،

و من
جز نَمی بر چشمانم

هیچ ندارم برای گفتن !!








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 30 آبان 1394 02:36 ب.ظ
سلام مهربانم .
با اجازه لینک کردم .

جمعه 29 آبان 1394 02:21 ب.ظ
سلام باشعرای جدیدازخودم آپم تشریف بیاوری خوشحال میشم[گل .
سه شنبه 26 آبان 1394 10:22 ق.ظ
چقدر دورتر از احســـآسـم ایستاده ای

آنجا که تــو ایستاده ای

صدای مرا هم نمی شنوی

چه برسد به دلـــتنـگـی ...!!






سلام داداش خوبم...مرسی شما خوب باشی منم خوبم

تشکر بابت کامنتهای خوشگلت
سه شنبه 26 آبان 1394 10:20 ق.ظ
نمی دانم
چرا همیشه برای گرفتن سهممان دیر می رسیم !
همیشه وقتی می رسیم
که دیگر هیچ نمانده جز حسرت !
نمی دانم من دیر رسیدم یا تو زود رفتی !





سه شنبه 26 آبان 1394 10:20 ق.ظ
زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد..

این مَن بودَم

که به مــرور زمـآن عـآدت کردم..

و بـآ این هـَمه،

چه اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده...

و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!







سه شنبه 26 آبان 1394 10:18 ق.ظ
زندگی همین است هر خاطره ، غروبی دارد
هر غروبی ، خاطره دارد و ما جایی بینِ امید وانتظار
چشم می کشیم تا روزگاررمان بگذرد گاهی هم فرقی نمی کند چگونه
فقط بگذرد...




سه شنبه 26 آبان 1394 10:17 ق.ظ
زندگی آهسته تر من خسته ام
کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد٬ صبر کن
تا کسی مرهم گذارد٬صبر کن
صبر کن در سایه بنشینم کمی
شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود
روح من همبازی شبها نبود
صبر کن من راه را گم کرده ام
در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم
صبر کن تا کفش خود را پا کنم .....




دوشنبه 25 آبان 1394 11:49 ب.ظ
مردم از درد نمی‌آیی به بالینم هنوز
مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

سیم‌گون شد موی غفلت همچنان بر جای ماند
صبح‌دم خندید من در خواب نوشینم هنوز

خصم را از ساده‌لوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت‌بینم هنوز
دوشنبه 25 آبان 1394 11:37 ب.ظ
با هر قدمی که دورتر می شوی
انگار دنیا هم تنگتر می شود
تا آنجا که تنها نقطه هائی باقی می مانند . . .
که آنها هم می شوند سهم نوشته هایم
می شوند "سه نقطه " . . .
می شوند سکوت . . . می شوند بغض
می شوند جائی که درست
دلتنگی از آنجا آغاز می شود . . .
دوشنبه 25 آبان 1394 07:18 ب.ظ
ممنون لطف میکنین بابت لینک
دوشنبه 25 آبان 1394 07:16 ب.ظ
ممنون از حضورتون شما لینک شدی ..
شرمنده نظرا رو تایید نکردم من وبلاگمو بیشتر بخاطر مطالب سایتم گذاشتم ولی همه نظرای زیبا رو میخونم و باز مرسی
دوشنبه 25 آبان 1394 07:12 ب.ظ
زمزمه ای از دور به گوش می رسد
قدمهای لرزانم بسمت صدا میرود
ناشناسی را در مه می بینم بی آنکه چهره اش را بتوان دید
آرامش نگاهش را از پشت ، احساس میکنم
با هر جمله ای قطره اشکی گونه ام را نوازش میدهد
بناگاه موج خروشانی بسمتم آمد
لحظه ای چشمانم را بستم و ..
صدای تپش قلبم را شنیدم و بسادگی نگاهم خندیدم
کنار ساحل خروشان ایستاده بودم و غرق در رؤیای هر روزم
صدای تنهایی نسیم را همچو آوازی خوش احساس کردم
و باز قطره ای اشک و ..
هنوز نفس میکشم در لا ب لای یک رؤیا
دوشنبه 25 آبان 1394 01:04 ب.ظ
زندگیست دیگر!

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست،

همه سازهایش کوک نیست!

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش...

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن!

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد...

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند،

به این سالها که به سرعت برق می گذرند....
دوشنبه 25 آبان 1394 01:04 ب.ظ
سلام رامین عزیز!
قالب نوت مبارک!
یکشنبه 24 آبان 1394 10:19 ب.ظ
تو زندگی مهمترین چیز اینه که :

” شلوارتو خوب بکشی بالا ”

چون به هر موفقیتی برسی میگن :

این همونی بود که نمیتونست شلوارشو بکشه بالا
=============================
ﺍﻻﻥ ﯾﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﻰ ﮐﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﺧﺮﯾﺪﻥ

ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﺍ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﺷﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﻮﻧﻪ !
===========================
ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻪ

ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ

ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻤﺎ !
یکشنبه 24 آبان 1394 10:16 ب.ظ
ناشنوا باش !


وقتی همه از محال بودن آرزوهایت حرف






















اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد ؛

بدان هوای دل من است که به یادت می وزد . . .

کلافه کرده ای مرا ؛

چرا همیشه لبخندهایت ؛

از نوشته های من ، زیباتر است . . . ؟!
یکشنبه 24 آبان 1394 07:43 ب.ظ
میگویند زمان طلاست اما من چشیدم دروغ میگویند ، زمان آتش است ثانیه به ثانیه اش میسوزاند و تا به شعله ات نکشد نمیگذرد





یکشنبه 24 آبان 1394 07:43 ب.ظ
سكوتم را به باران هدیه كردم
تمام زندگی را گریه كردم
نبودی در فراق شانه‌هایت
به هر خاكی رسیدم تكیه كردم






یکشنبه 24 آبان 1394 07:41 ب.ظ
هیزم نبودم…

ولی

سوختــــــم در زمستان نبودنــــــــــــش . . .!







یکشنبه 24 آبان 1394 07:41 ب.ظ
مﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺟﺎ ﮔـــــﺬﺍﺷﺘـــــــﯽ ! ﺁﻫـــــــﺎﯾـــــــــــــ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ﺗـﻮ ﯾﺎﺩﺗـــــ ﻧـــﺮﻭﺩ ! ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺗــــــــﻮ ﺁﺗـــــــﺶ ﮔـــﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ






یکشنبه 24 آبان 1394 07:39 ب.ظ
آنگاه كه ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می كنی، به خاطر بیاور كه زیبایی شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است







یکشنبه 24 آبان 1394 07:39 ب.ظ
سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق





یکشنبه 24 آبان 1394 05:20 ب.ظ
سلام دوست عزیزدست مریزاد...منم شعرمیگم یه سربهم بزنیدلطفا
یکشنبه 24 آبان 1394 03:41 ب.ظ
سلام ممنون سرزدی بازم بیاخوشحال میشم شعرهاموبخونی نظرتوبگی مرسی ازنظرقشنگت
یکشنبه 24 آبان 1394 03:30 ب.ظ
دنیا جون از روم چت چه خبر عزیز؟
ramin
یکشنبه 24 آبان 1394 02:51 ب.ظ
سرمایی که بوده ام ، همیشه . . . ولی . . . بین خودمان بماند . . . سرمایی تر میشوم ، وقتی پای آغوش تو در میان باشد
یکشنبه 24 آبان 1394 02:03 ب.ظ

تو رفتی
دنبالت اومدم
دویدی
منم دویدم
خندیدی
خندیدم
گریه کردی
گریه کردم
خوشحال شدی
خوشحال شدم
حرف زدی
حرف زدم
رکب زدی...
ولی من کاری نتونستم بکنم
ببخشید ک حداقل با این سازت نتونستم برقصم
یکشنبه 24 آبان 1394 02:03 ب.ظ
غیرتت کجاست؟؟؟



زمانی که مَعشوقت از تجاوزِ تنهایی رَنج میکشـــــد



بهِ جـای دَرکــش



ترکـَـش میکنی…!!
یکشنبه 24 آبان 1394 02:02 ب.ظ

دختر اســـت دیگر...
گاهی دلـــش می خواهد بهــانه های الکـــی بگیــرد
به هـــوای آغـــوش تو... شــانه هــای تو...
که بعــد ، تــو آرام خیــــلی آرام در گوشـــش زمـــزمه کنـــی:
ببین من عاشقتــــم خُــــــب... ؟!
یکشنبه 24 آبان 1394 02:02 ب.ظ
مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!


مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..


یـــک لبـــــخـنـــد ...


بــه بــازی میـــــگیــــری ..!


مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..


و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..


مــــــی گویند ســــاده ام ..!


اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ...


همیـــــــــن!


و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ramin
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

 قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ